ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
121
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به نام سيف الدين غازى در نزد سلطان مسعود بود . اتابك از او خواست كه از نزد سلطان بگريزد . او نيز بگريخت . اكنون كه پيمان صلح بسته مىشد ، اتابك بىآنكه با پسر ديدار كند او را نزد سلطان بازپس فرستاد و با اين كار در نزد سلطان موقعيتى عظيم يافت . و اللّه تعالى اعلم . عصيان فرمانرواى فارس و فرمانرواى رى بوزابه كه فرمانرواى فارس و خوزستان بود ، از سلطان برميد و در سال 540 عصيان آشكار كرد و با ملك محمد پسر سلطان محمود كه برادرزادهء سلطان مسعود بود بيعت نمود و با او به كاشان [ 1 ] رفت . آنگاه با امير عباس فرمانرواى رى دست اتفاق داد و سليمان شاه برادر سلطان مسعود نيز به آنان پيوست و بر بسيارى از بلاد او دست يافتند . سلطان در ماه رمضان همان سال همراه امير عبد الرحمان طغايرك كه حاجب او بود و در دولت نفوذى تمام داشت به سوى ايشان در حركت آمد . امير مهلهل و امير نظر [ 2 ] كه امير الحاج بود و جماعتى از غلامان بهروز نيز به بغداد آمدند . چون دو سپاه نزديك شدند سليمان شاه از آنان جدا شده به برادر خود سلطان مسعود پيوست . عبد الرحمان طغايرك براى عقد آشتى كوشش بسيار كرد و پيمان صلح را بدان گونه كه آنان مىخواستند منعقد نمود . ولايت آذربايجان و اران تا خلخال افزون بر آنچه در قلمرو طغايرك بود به او تعلق گرفت . و ابو الفتح بن دارست كه وزير بوزابه بود وزارت سلطان يافت . سلطان در سال 539 وزير خود بروجردى را دربند كرده بود و پس از او مرزبان بن عبيد اللّه بن نصر اصفهانى را وزارت داده بود و بروجردى را به دست او داده بود تا همهء اموالش را مصادره كند . چون سال 540 در رسيد و بوزابه جاى پاى نيك استوار كرد و آن صلح را بر سلطان تحميل نمود وزيرش را نيز عزل كرد و ابو الفتح بن دارست را به جاى او وزارت سلطان داد . كشته شدن طغايرك و عباس گفتيم كه حاجب عبد الرحمان طغايرك [ 3 ] بر سلطان تحكم مىكرد و بر امور او چيره شده بود تا كارش به آنجا كشيد كه بك ارسلان معروف به خاص [ 4 ] بك بن بلنگرى [ 5 ] را از نزديك شدن به سلطان منع نمود و حال آنكه اين غلام را سلطان خود تربيت كرده بود . هر گاه كه طغايرك به جايى مىرفت بك ارسلان را نيز در موكب خود داشت . سلطان در نهان از او خواست كه كار طغايرك را تمام كند . بك ارسلان نيز ماجرا با چند تن از ياران خود در ميان نهاد كسى جز
--> [ ( 1 ) ] متن : مامشون . [ ( 2 ) ] متن : نصير . [ ( 3 ) ] متن : عبد الرحمان و طغايرك . [ ( 4 ) ] متن : ابن خاصبك . [ ( 5 ) ] متن : بنكرى .